یا من اسمه دواء و ذکره شفاء
اللهم لا اله الا انت العلي العظيم ذو السلطان القديم و المن العظيم و الوجه الکريم
لا اله الا انت العلي العظيم ولي الکلمات التامات و الدعوات المستجابات خل ما اصبح
به دعای همه نیازدارم برای سلامتی نازنینی که تمام زندگیم است.
اللهم لا اله الا انت العلي العظيم ذو السلطان القديم و المن العظيم و الوجه الکريم
لا اله الا انت العلي العظيم ولي الکلمات التامات و الدعوات المستجابات خل ما اصبح
به دعای همه نیازدارم برای سلامتی نازنینی که تمام زندگیم است.

این روزها مدام از آن میشنوم که جشنواره کودک همچون سونامی به جان بحثهای همدانیها افتاده حالا اینکه خود این جشنواره چقدر مهم است بماند اما اینکه همه می خواهند از این جشنواره عایدات حاصل کنند
اصلا مقصر آقای ضرغامی است اگر او پیریایی را برای تصدی گری مرکز موسیقی انتخاب نمی کرد و اگر با استعفایش بعد از 3 سال موافقت نمی کرد و اگر رئیس جمهور ایشان را در پست دیگری در عمارت ریاست جمهوری بکار نمی گرفت و اگر ایشان گزینه معاونت وزیر کشور نمی شد و اگر نمایدنده محترم همدان با استاندار شدن ایشان موافقت نمی کرد الان ایشان استاندار نیود تا شنونده گلایه های همدانیها باشد.
خوب حالا مقصرچه کسی است ؟
یک بار دیگر از منظری دیگر اگر بگوییم هنرمندان قالب کشور نه تنها همدان، منتظر معجزه ای هستند که یک نفر در یک شب کیسه دلار ( ببخشید یورو) را زیر سرشان بگذارد و آنها هم ساعت 12 ظهر از خواب بیدار شوند و کیسه پررا به صرافی ببرند و بعداظهر هم فیلمشان را بسازند کمی بیراه نگفته ایم ..اصلا همه انتظار دارند کس دیگری بیاید و اسباب را محیا کند و زیر سایه اولین تک درخت که کنارش جوی آبی روان است بر صندلی کارگردانی فیلم بلند تکیه بزنند ..عزیزان نمی شود اینهمه دنبال مقصر نگردید !
مقصر خودمان هستیم که راه را کج می رویم مگر آقایانی که می آیند و مبالغ میلیونی میگیرند تا زیر همان درخت فیلمشان را بسازند از کرات دیگر به این دیار آمده اند؟ یا می خواهند جیب من و تو را خالی کنند !
نه فقط کمی رنج راه را بر تن خریده و زیر همین گرمای سوزان تلاش کرده اند.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام:
بال پرواز هر کس به اندازه همت اوست
این همه حسود بودم و نمی دانستم
به نسیمی که از کنارت
موذیانه می گذرد
به چشم های آشنا و پر آزار ٬
که بی حیا نگاهت می کند
به آفتابی که فقط تلاش گرم کردن تو را دارد ٬
حسادت می کنم .....
من آنقدر عاشقم
که به طبیعت بد بینم
طبیعت پر از نفس های آدمی است ٬
که مرا وادار می کند حسادت کنم
به تنهایی ام
به جهان
به خاطره ای دور از تو ....
مسعود کیمیایی
هرچه به ظهر نزدیک تر می شدیم وضعیت وخیم تر می شد.کشته های بیمارستانها را آمبولانسها آژیرکشان می آوردند. بعضی از شهدا را هم خانواده هایشان لای پتو یا ملحفه با شیون و زاری پشت در غسالخانه می گذاشتند.یک عده هم داوطلبانه با وانت در سطح شهر می چرخیدند و توی آوارها دنبال شهید و مجروح می گشتند و منتقل می کردند.از زبان همین آدمها خیلی خبرها می شنیدیم برایمان میگفتند:کدام نقطه شهر بیشتر زیر آتش است یا نیروهای عراقی چقدر جلو آمده، کجاهستند. وقتی می پرسیدیم چرا دشمن پیشروی کرده ؟ مردم که با دل و جون می روند و دفاع می کنند درجواب از کمبود نیرو و اسلحه گله می کردند.صدای انفجارهایی که از دور و نزدیک مرتب به گوش می رسید،حرفهای اینها را تائید می کردو ما را بیشتر به کار وا می داشت.آقای سالاروند تند تند شماره می نوشت و به لباس شهدا سنجاق می کردو ما هم وقتی جنازه ها را به داخل می آوردیم آمار و مشخصات را توی دفتر وارد می کردیم.از آن طرف دیگر قبر خالی نداشتیم .فقط فشار کار توی غسالخانه زنانه نبود تعداد شهدای مرد هم به خاطر حضور در مناطق درگیری به تدریج زیاد می شد... توی آن شلوغی و هیاهو شنیدم یک نفر می گفت: آب،آب.
قسمتی از رمان دا بر اساس خاطرات سیده زهرا حسینی

یادش بخیر همین چند سال پیش هم اوضاع بهتر از حالا بود لااقل نزدیک این ایام رسانه ملی حال و هوای دیگری داشت بعضیها که یادشان مانده بود سر کوچه ها گل و شیرینی به مردم میدادند ،پارچه نویسهای سیاه و سفید و تکه روزنامه های کپی گرفته شده و.. وقتی خیلی از این روزگار دور میشم و میرم به دوران مدرسه بازهم می بینم اوضاع بهتر از حالاست.
سوم خرداد و مناسبتهای اینچنینی را می گویم ، همه شاد بودند و طعم شادی را از چشمانشان می شد چشید ، اما حالا بعد از سالها انگار همه اون شور و حالها برای همان وقتها بود انگار قرار بود نسل ما هم ارزشها را حفظ کند و هم به یاد داشته باشد چه شده و فقط انگار نسل ما این رسالت را به عهده داشت، حالا که مسائل مهم تر شده ، حالا بچه مدرسه ایها هم درست نمی دانند چرا سوم خرداد سر در مدرسه شان بنر می زنند ، و چرا این روزها نام خرمشهر را بیشتر می شنوند، اصلا این خرمشهر کجاست ؟ به خدا خیلیها نمی دانند ، و خیلیها می دانند و برایشان فرق نمی کند ، آخر مسائل مهم تر شده روزگار عوض شده و امروز سوم خرداد جز عملکردشان است که باید عکس بگیرند و گزارش بنویسند که برای این روز چه کردند.
چند وقت پیش که به جنوب رفته بودم سری به خرمشهر زدیم بچه ها کنار شط داد و بیداد می کردند : قایق سواری تا کنار مرز عراق نفری 1000تومان آقا بیا قایق..
چهره سوخته و جسم نهیف ،درآمد خودش و خانواده اش از این راه است می گوید نزدیک عید کارشان بهتر می شود آنهم به خاطر کاروان راهیان نور.
اوشین،هانیکو،سیلاس، سویچی ،از سرزمین شمالی،دربرابر باد، شمشیر تیپو سلطان، لینچان، یانگوم، جومونگ ، ویکتوریا،
هزاردستان ، سربداران ، پائیز صحرا ،گل پامچال ، روزی روزگاری ، پدرسالار ، علی کوچولو ،هادی هدا ،کا و اندیشه، خونه مادربزرگه
به همین راحتی ویکتوریا با مضمونی عصیانگر و متجاوز به خانه های ما رخنه کرده کاری که به جرات می توان گفت هیچ کدام از شبکه های تلویزیونی ما نتوانستند آنقدر مخاطب جذب کنند البته همه مشکلات هم از رسانه ملی نیست.
اما چرا هایی وجود دارد که معلوم نیست چه کسی باید پاسخگو باشد!
اینکه چرا باید سه ریالهای نازل و بی ارزش سوریه ای و کره ای و این اواخر ترکیه ای از رسانه ملی پخش شود !
اصلا فرهنگ کره ای را چرا باید انقدر مرور کنیم بعد از سه ریال های ژاپنی حالا نوبت قسمت دیگری از شرق آسیا است؟
پشت صحنه سه ریال کره ای هم برای ما جذاب است !
ما فرهنگ خودمان را چقدر می شناسیم ؟
این روزها بسیاری از خانم ها وقت خود را برای دیدن سریال هایی صرف می کنند که از یک شبکه ناشناس با سیاستهای ضد خانواده پخش می شود ونا خواسته همین مسئله به جامعه هم رخنه کرده !
تقاضامندی سرگرمی همیشه و همه حال وجود دارد به خصوص زمانهای طولانی که شبکه های ت له ویز یونی ما مشغول پر کردن آنتن به هر شکل هستند و این امر موجب خلا جدی در میان جامعه و رسانه ملی شده ..
پاسخگویی به نیازهای جامعه بسیار مشکل است اما شدنی است.

چرا ویکتوریا و برنامه های این شبکه برای خانواده ها جذاب است ؟
تمام حرف این سه ریال این است که مردان خیانکار و بسیار اسیب پذیرند و این زنان هستند که می توانند و خود را از دام مردان خبیث نجات دهند و به عشق وآرامشی که بدنبالش هستند برسند در واقع آنقدر زنان را مظلوم نشان می دهد که هر خانمی با آن همذات پنداری کند ..
من خیلی بدبینانه به این موضوع نگاه می کنم و برای آن چند نکته را بررسی میکنم :
این شبکه توسط عده ای خاص اداره می شود که می دانند جامعه ایران بسیار قائل به خانواده است پس اولین اقدام فروپاشی خانواده را مد نظر دارد.
دوم : ساعات پخش برنامه های جذابش هوشمندانه انتخاب شده به این صورت که هر خانواده ای که درگیر دیدن این سریال است دیگر فرصتی برای دیدن هیچ برنامه ای نداشته باشد و این که ساعات پیک هر شبکه ای می تواند همان ساعات باشد و این خود باعث ضربه زدن به شبکه های ملی ماست.
سوم :رواج طلاق و ساده انگاری این امر که قبح طلاق را می ریزد ..به راحتی می بینیم که زوجها جدا می شوند یا ازدواج می کنند و این درحالی است که در جامعه ما این امر به سادگی امکان پذیر نیست نه بدان خاطر که مشکلات قانونی دارد بلکه هم دین و هم عرف ما جدایی را امری ناپسند می داند و عادی نشان دادن این مسئله ..!
چهارم: دست اندرکاران این شبکه به فکر مردان هم بوده اند و اینکه یکطرفه قضاوت کنیم نیست ،آنها زنانی خوش اندام و برهنه را به نمایش می گذارند و جذابیت دروغینی را فراهم می آورند تا خانواده را یکجا دور هم جمع کنند و بعد حس بدبینی بدجنسی بد رفتاری و هزاران بد دیگر را در آن شعله ور کنند.

یه هدیه نوروزی:
موسیقی تیتراژ هادی وهدا
Download file
موسیقی سریال اوشین
Download file
هميشه خواستني ها داشتني نيست ، هميشه داشتني ها خواستني نيست.
جالب است روزگار ما یا به قول دوستی بسیار روزهای غریبی را پشت سر می گذاریم سبزی فروش اقتصاد می داند راننده تاکسی سیاست ، تعویض روغنی جامعه تحلیل می کند و در آخر یک روزنامه پنجاه تومانی تعیین تکلیف می کند ..!
درد آور است روزگارمان ..اصلا نمی خواهم حرفی درباره سیاست بزنم چون رسالتم فرهنگی است اما ..
روزی که دکتر مرادی به استانداری همدان منصوب شد را هیچوقت فراموش نمی کنم به چند دلیل :
1.اسماعيل نجار گرمساري پس از گذشت صد و چهل و پنج روز از آغاز رياست جمهوري محمود احمدي نژاد ، به عنوان استاندار همدان قطعي شده بود كه در يك جا به جايي و با نظر شخص احمدي نژاد وي به استانداري استان كردستان رفت تا عدالت ميان همدان و كردستان به لحاظ نداشتن استاندار بومي رعايت شود و دکتر مرادی به همدان آمد.
2. با تمام خاطرات خوشی که از کرمانشاه و کرمانشاهیان دارم ، متاسفانه مشکل تاریخی همدان و کرمانشاه خیلی جدی است و درست مانند زن اول دوم با هم رقابت می کنند از آنجایی که ایشان کرمانشاهی بودند، گفتم خوب فاتحه همدان خوانده شد.
3.ایشان سردار سپاه بودند و به طبع فکر کردم شاید مسائل هنری کمرنگتر شود.
خلاصه در اولین برخوردم با ایشان که همه این مسائل را فراموش کردم چون به قدری خوش صدا و خوش اخلاق و روشن بودند که احساس شیرینی ،بهم دست داد ( اینها را قلبا عرض می کنم)
خوب همدان شهر تاریخی بود و تک و توک در محافل بحث تاریخ این شهر مطرح می شد اما هیچوقت تیتر نبود تا جایی که تنها اخبار این استان مثلا خبر آمدن رئیس جمهور بود یا به ندرت افتتاح کارخانه ای چیزی...
زیاد از استانداری ایشان نگذشته بود که در جلسه ای اعلام کردند جشنواره بین المللی فیلم کودک را به همدان می آوریم ..!
عجیب بود شهری که هیچوقت به خودش چنین وسعت اجرایی ندیده بود .. مدیران همه داغ کرده بودند و مدام از لاف زنی سخن به میان می آمد
تا اینکه رسما با حضور جناب جعفری جلوه این امر قطعی شد. عده ای همچنان باور نمی کردند چون همدان سالن نمایش و هتلهای مناسبی برای پذیرایی از میهمانان خارجی نداشت!
دکتر اعلام کرد ظرف 6 ماه باید بازسازی سالنها اجرایی شود و شد 7 سالن نمایش با بهترین امکانات حاضر شد تا جایی که جناب رضا داد (مدیر وقت بنیاد سینمایی فارابی ) باور نمی کرد!
جشنواره کودک با تمام ظرافتها برگزار شد و تقریبا همه خشنود بودند به جز برخی مدیران که خواب را ترجیح می دادند (هنوز هم از این مدیران در این شهر هست)
همدان مطرح شده بود پتانسیلهای مختلفش دیده می شد ،با پیگیریهای مدیر ارشد استان روزی در تیتر اخبار اعلام کردند شورای عالی انقلاب فرهنگی و کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی همدان را به عنوان پایتخت تاریخ و تمدن ایران زمین میداند. و این نام بر این شهر نهاده شد
با آمدن تیم پاس به همدان همه حیرت کرده بودند که مگر می شود چنین کاری کرد ..!!
شد ایشان توانستند ، عادل فردوسی پور داد وفریاد کرد که پاس از بین می رود و فلان و فلان میشود اما نوجوانان و جوانان این استان روزهای خوبی را با پاس گذرانیده اند
من فقط به همین دو مورد اشاره می کنم در بخش صنعت ،کشاورزی و ... بماند.
حالا بعد از 5 سال ایشان تودیع شدند اما همه چیز باروز اول فرق کرده حتی خود ایشان طی مراسم دیگر نتوانست از همان فریادهای مخصوصش بزند و نام همدان را با همان لحن بیان کند ایشان حتی توان سرپا ایستادن نداشتند و نشسته سخنرانی کردند.
به نام عارفان سنگر نشین و سالکان مسلک جهاد و شهادت
که یک لحظه در آتش عشق الهی سوختند و به مقام عند ربهم یرزقون نائل آمدند
و با سلام به پیشگاه حضرت عصر، امام راحل و شما مردم شریف همدان ...
حالا مراسم تودیع ایشان را فراموش نمی کنم به چند دلیل:
1. مردی که سردار سپاه بود و همیشه با صدای رسا سخن می گفت آنروز با صدایی لرزان از همدانیها خدا حافظی کرد
2. ایشان اولین استاندار نبودند و قطعا آخری هم همینطور اما اولین استانداری بود که برای تودیع اش اکثر حاضرین اشک می ریختند
3.جمله ای که هیچوقت نتوانستم به ایشان بگویم حتی در روزهایی که به دفتر کارشان می رفتم:
دوستت دارم سردار مرادی
یادداشت دکتر مرادی برای مردم همدان اینجا
مرتبط:
اینجا

جالبه كه هنوز اين مراسم براي همه ما مهمه ، دقيقا در حالي كه همه مي دانيم فيلم خوب ديگر ساخته نميشود حتي از سوي كارگردان گاو.
كلا چند فيلم بيشتر نديدم ولي خيلي بيشتر از چند بار افسوس خوردم ..چرا اين جشن براي ما مهمه وقتي اصلا فرقي نداره كه چه كسي فيلم ميسازه و چه فيلمي نمايش داده ميشه !
زماني كه اسم مهرچويي رو ميشنيدم نا خودآگاه ياد سارا ، هامون ، دايره مينا ، گاو و ...مي افتادم ولي امروز بي گمان با شنيدن نام استاد ياد فاجعه تهران،طهران مي افتم ! چرا انقدر نزول ؟
اتفاقهاي جالب اين جشنواره :
فيلم ساز شدن تهيه كننده اخراجي ها
سيمرغ بلورين به ، به رنگ ارغوان !!!
نمايش فيلم آل در بخش مسابقه !
كارگرداني زود هنگام اين آقاي شكلات داغ !
و خيلي ديگه كه به دلايل اخلاقي نمي تونم حرف دلم را بزنم.
ولي يه فيلم خوب كه كمتر در اين سينما ساخته شده :
فصل بارانهاي موسمي
فضاي فوق العاده با كارگرداني درخشان مجيد برزگر ( البته از پايانبندي فيلم به شدت ناراحتم)
درست زماني كه از همه چيز قطع اميد كردي يه فيلم مي تونه به زندگي برت گردونه
با تمام وجود به مجيد برزگر تبريك ميگم انساني كه شايستگي فيلمساز بودن در وجودش است و يقين دارم كه بزرگتر از اين فيلم است و آينده بهترين قاضي خواهد بود.
سكانسهاي كشدار اما جذاب و ممتد ،افتتاحيه فيلم با يك پلان سكانس 10 دقيقه اي روبروييم دور ريختن (انداختن تو شوتينگ) تمام خوراكيهايي كه پدر برايش خريده شايد به نحوي شكم پرست بودن يا بيشتر به شكم فكر كردن ايرانيان است تا به شرايط محيطي ،انساني و اجتماعي و به خوبي نمايان است مادر با مقدار زياد خوراكي كه در يخچال مي گذارد و پدر كه بلا فاصله با كلي خوراكي وارده، شايد محيط شخصي سينا مي شود و انگار تمام مشكلات سينا همان خوراكيهاست و فيلم پر از همين ايده هاي ناب و تكان دهنده است تا جايي كه بغض را در گلو حس مي كني ، سكانس كافي شاپ با ميزان سنهاي رسما كشنده 6 دقيقه ما همراه سينا ميچرخيم به هر طرفي كه او مي خواهد .. يا سكانسي كه سينا پيرزن رو تعقيب ميكنه تا شايد فرصتي پيدا بشه كيفش را بقاپد و يا سكانسي كه سينا همراه دختر كنار پنجره ايستاده و به آپارتمانها سرك مي كشد ،بيشتر به ياد فيلم كوتاه درباره عشق از مجموعه ده فرمان افتادم و يا آنجايي كه سينا گردنبند دختر را به گردن مي آويزد و انگار تمام عشقبازي او را ديده ام .
و چقدر لذت بخش اين نوع سينما كه لزومي براي ديدن چيزهاي اضافه نيست من خيلي شگفت زده شدم اميدوارم توليد چنين فيلمهايي ادامه پيدا كند و سطح سليقه مخاطبان سينما هم ارتقا ....
فيلم بدرود بغداد رو از دست دادم بنا به فرموده خيلي از بزرگان فيلم در حد نا خدايي است.( ارجاع به موسيقي ..تو خدايي تو نا خدايي ..)ولي جدي گفتم.
اينجا
هرجا كه سينا هست دوربين هم هست. ما وقتي چيزي را ميبينيم كه سينا ميبيند. يعني اگر سينا سرش را برگرداند، دوربين پشت سرش را نشان ميدهد

موضوع فيلم حول شخصيت يك نوجوان 16 ساله (سينا)از طبقه متوسط جريان داره پدر و مادر او به نقطه اي رسيدهاند كه نميتوانند كنار هم بودن را تحمل كنند و خانه را ترك كردهاند. يك تنهايي ناخواسته بر اين بچه تحميل شده، ضمن اينكه ابتداي فيلم ميبينيم پدر و مادر به صورتي خيلي متمدنانه به او يادآوري ميكنند كه 2 هفته ديگر دادگاه است و تو بايد تصميم بگيري كه با يكي از ما زندگي كني. پس او بايد يك انتخاب ناخواسته هم داشته باشد. او در اين تنهايي و خلوت ناخواسته باعث به وجود آمدن اتفاقاتي ميشود كه به شناخت بيشتر پسر از خودش منجر ميشود. از جمله اين اتفاقات، آشنايي با دختري است كه شش هفت سال از خودش بزرگتر است. حضور اين دختر باعث ميشود شخصيت پسر نوجوان از يك سطح به سطح بالاتري منتقل شود.

مجيد برزگر:
مساله عمدهاي كه ما در اين فيلم به آن پرداختيم، مساله بلوغ نوجوان بود. نوجوان مورد نظر من، مشكلش فقر نيست. البته در فيلم ما يك مشكل حاشيهاي داريم كه نوجوان ما در مخمصه مالي گرفتار شده، ولي اين اصل ماجرا نيست و در طول فيلم به حاشيه تبديل ميشود. اين نوجوان از طبقه متوسط است، مثل خيليهاي ديگر خانه متوسطي دارد، اتاق شخصي دارد و در آن وسايل خودش را دارد. بيشتر موضوع فيلم بر سر هويت و رفتارشناسي اين طبقه است. اينكه يك بچه توسريخور و ترسو كه مدام توي خودش است، چطور به يك بلوغ فكري و روحي برسد و تلخي و سردي غمبار اين فيلم از خود بچههاي اين نسل و حال و هواي امروزه گرفته شده است.
اطلاعات بيشتر راجع به فيلم رو ميتونيد اينجا بخونيد
وجالب اينكه فيلم در بخش مسابقه نبود!! حتما فيلمهاي بهتري در جشنواره هست كه بين بهتر و بهترين انتخاب مي كنند؟ يا اينكه ..؟!
مرتبط:
اینجا